دلم تنگ شده برای روزهایی که عاشق هیچکسی نبودم ، دلم تنگ شده برای روزهایی که قرار نبود خودم را ،تمامیتم را ، زیبایی و زشتی و کم و زیادم را بریزم به پای یک نفر آدم که بعدا ها دلش هر وقت خاست راهش را بکشد و برود و تو را با تمامی تمامیت هایت به علاوه بغض و دلتنگی و گریه های زیر پتوی شبانه ی تنها بگذارد و ککش هم نگزد که تو را یک روزی مثلا دوست داشته است ،دلم تنگ شده برای غروب های هر روزه خانه ی قدیمی مان که خودکار و دفتر می گرفتم دستم و برای کسی که نداشتم شعر می گفتم ،شاید شیرین ترین دلتنگی توی دنیای آن روزهای من ،برای نداشته هایم شعر گفتن بود، و خیره شدن به آسمانی که خدا توی ابرهای ابی و سفیدش جریان داشت ، دلم تنگ شده برای خواب هایی که توش خبری از تخت های دو نفره و توی آغوش تو گم شدن نبود ،سرم را که روی بالش می گذاشتم خوابم می برد و گاهی خدا توی همان ابرهای سفید و ابی توی خابم هایم ظاهر می شد ، من چه می دانستم وابستگی تمامه دار و ندار آدم را می گیرد ،چه می دانستم زندگیم می شود نشستن و فکر کردن به اینکه مبادا همان فلان آدم یک روزی بخواهد برود دودمان زندگیم را هم با خود ببرد ،چه می دانستم سرم پر می شود از فکرهای مزخرف و دلم می شود غم خانه ی عالم ،چه می دانستم دفتر و خودکار و شعر گفتن هایم همگی به فنا می روند و خدا هم توی ابرهای اسمان غروب خانه مان تنهایم می گذارد ،چه می دانستم عشق این سه حرف لعنتی لاکردار تمام تمامیتم را زنده زنده می کند زیر خاک و می نشیند برایم فاتحه می خواند ،دلم برای روزهای هیچکس را نداشتن تنگ شده ، برای روزهای بدون کامپیوتر و گوشی و تلگرام و هر کوفت و زهرمار دنیای تکنولوژی ، دلم تنگ شده برای چادرنمازم ، برای خدا ، برای خالصانه گریه کردن ، برای امام رضا و اغوش همیشه بازش ، آدم یک وقتی چشم باز می کند می بیند دنیا قورتش داده و یک آب هم رویش ، یک وقت چشم باز می کند می بیند غرق شده توی گنداب دنیا ، پوسیده توی دلبستگی ها و وابستگی ها ، مرده توی غصه های رنگ و وارنگ من در آوردی اش ،یک وقت چشم باز می کند می بیند دیگری چیزی برَای دیدن ندارد و آن موقع است که خودش می نشیند برای خودش فاتحه می خواند ، و من حالا نشسته ام برای خودم فاتحه بخوانم .بسم ا...
برچسب: 11,11 11,11 de septiembre,11 september,112,11 blocks,111,11 weeks pregnant,11 alive,11th amendment,
نویسنده: هلیا سلطانی