روح خسته ام هیچ چیزی برای نوشتن نداره ،هرچند یک عالمه حرف توی دلش مونده ،یک عالمه بغض تو گلوش باد کرده ، یک عالمه فکر و درد توی سرش مچاله شده ، یک عالمه بی قراری توی سینه اش ،روح خسته ام هیچ شونه ی گرمی برای گریه کردن ، هیچ دستی برای گرفتن ،هیچ پایی برای همراهی نداره ، روح خسته ی تنهای طفلکی من ...