
دلم تنگ شده برای روزهایی که عاشق هیچکسی نبودم ، دلم تنگ شده برای روزهایی که قرار نبود خودم را ،تمامیتم را ، زیبایی و زشتی و کم و زیادم را بریزم به پای یک نفر آدم که بعدا ها دلش هر وقت خاست راهش را بکشد و برود و تو را با تمامی تمامیت هایت به علاوه بغض و دلتنگی و گریه های زیر پتوی شبانه ی تنها بگذارد و ککش هم نگزد که تو را یک روزی مثلا دوست داشته است ،دلم تنگ شده برای غروب های هر روزه خانه ی قدیمی مان که خودکار و دفتر می گرفتم دستم و برای کسی که نداشتم شعر می گفتم ،شاید شیرین ترین دلتنگی توی دنیای آن روزهای من ،برای نداشته هایم شعر گفتن بود، و خیره شدن به آسم...
ادامه مطلب